الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

401

الغدير ( فارسي )

طبيعى آن قرار دارد ، نه در برابر عنوانهاى عارض بر آن از قبيل وجوب و استحباب كه بر حسب مصالح مقرون بدان اعمال مقرّر مىشود . بنابر اين امتناعى نيست كه در طبيعت يك عمل مستحبّ ، در ماهيّتهاى گوناگون يا در ماهيّتهاى متّحد بر حسب مناسبات همزمان به آن عمل چيزى باشد كه موجب افزايش ثواب و پاداش گردد . و در اين مقام اين نكته قابل تذكر است كه : مترتّب شدن ثواب و پاداش بر يك عمل منحصرا به نسبت و مقدار كشف آن عمل از حقيقت ايمان و جايگزين بودن آن است در نفس ، و آنچه كه شكَّى در آن نيست اينست كه بجا آوردن اعمال ( مستحبّه ) اضافه بر آنچه از واجبات بر عهده بنده است و يا دورى و اجتناب از مكروهات علاوه بر ترك امور محرّم و ناروا بيشتر از ثبات و استقامت انسان در بجا آوردن امر ( مولى ) كشف كننده و دالّ بر امتثال او و خضوع و فروتنى در برابر او و ابراز علاقه و محبّت نسبت به اوست و به همين امر ايمان كامل ( و استوار ) مىشود ، و پيوسته بنده تقرّب ميجويد بمولاى خود ( بوسيله اعمال مستحبه ) تا بدان حدّ كه او را دوست بدارد ، چنان كه در حديثى كه بخارى در جلد 9 صحيح خود ص 214 از ابى هريره روايت نموده مذكور است كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : همانا خداى عزّ و جل فرمايد : ما يزال عبدى يتقرّب الىّ بالنوافل حتى احبّه ، فاذا احببته كنت سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به و يده الَّتي يبطش بها و رجله التى يمشى بها الحديث ( 1 ) يعنى : پيوسته بندهء من بسبب نافله‌ها به من نزديكى ميجويد تا او را دوست بدارم ، پس وقتى كه او را دوست داشتم ، خواهم بود گوش او كه با آن بشنود و چشم او كه با او ببيند و دست او كه با او قبضه كند و پاى او كه با او راه رود . بلكه ممكن است گفته شود : بر حسب نواميس عدالت ( الهى ) لزومى ندارد

--> ( 1 ) اين حديث را بيهقى در كتاب « الاسماء و الصفات » ص 416 و ذهبى در جلد 1 « الميزان » ص 301 روايت كرده‌اند .